مامانم زنگ زده آتش نشانی که آقا توی انباری خونه ی ما یه مار هست... هیچی اون بدبختا اومدن همه چیو زیر و رو کردن وسایلو انداختن بیرون، آخر سر هیچی پیدا نکردن و رفتن... بهش میگم مامان مطمئنی مار دیدی؟ میگه: نه مامان جون میخواستم انباری رو خالی کنم دست تنها بودم!
برچسب:
نویسنده: یوسف دادخواه